تبليغاتX
با خیال تو بسر بردن اگر هست گناه

با خیال تو بسر بردن اگر هست گناه

باخبر باش که من غرق گناهم همه شب

به دریا بنگرم دریا تو بینم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 14:23  توسط امیر   | 

The image “http://i25.tinypic.com/iwluue.gif” cannot be displayed, because it contains errors.

روزي مردي خواب عجيبي ديد او ديد
;که پيش فرشته هاست ;
;و به کارهاي آن ها نگاه مي کند;
هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد که سخت مشغول کارند
و تند تند نامه هايي را که توسط پيک ها از زمين مي رسند، باز مي کنند
و آن ها را داخل جعبه مي گذارند.
مرد از فرشته اي پرسيد، شما چه کار مي کنيد؟
فرشته در حالي که داشت نامه اي را باز مي کرد،
گفت: اين جا بخش دريافت است
و دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل مي گيريم
مردکمي جلوتر رفت، باز تعدادي از فرشتگان را ديد
;که کاغذهايي را داخل پاکت مي گذارند
و آن ها را توسط پيک ها يي به زمين مي فرستند.
مرد پرسيد شماها چکار مي کنيد؟ يکي از فرشتگان با عجله گفت:
; اين جا بخش ارسال است
;ما الطاف و رحمت هاي خداوندي را برايبندگان مي فرستيم
;مرد کمي جلوتر رفت و ديد يک فرشته بيکار نشسته است
مرد با تعجباز فرشته پرسيد: شما چرا بيکاريد؟/
فرشته جواب داد: اين جا بخش تصديق جواب است.
; مردمي که دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب بفرستند
;دهند ولي عده بسيار کمي جواب مي
بفرستند; مرد از فرشته پرسيد: مردم چگونه مي توانند جواب
;فرشته پاسخ داد
;بسيار ساده، فقط کافي است بگويند:




خدايا شکر

 

1360027138_fc32068a01نانسی اجرم
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 23:23  توسط امیر   | 

 

سالهاست که در اتاقم را نیمه باز گذاشته ام

مبادا که بیایی

من از انتظار مرده باشم

و تو پشت در بمانی . . .!


 

 با صدای نفس های گرم تو، خورشید رفت و روز خوابید، در فاصلۀ دستها ی ما چشمه ای جوشید، گلی رویید، و از نگاه ما زمستان گریخت، روی پلک های خسته من ، شوق و امید و اشک شرط بندی کرده اند، برای لحظه های بی تابی ام، برای عقربه های خسته ساعت ، دیروز و امروز و فردا معنایی ندارد، زمان در قلب من خوابید و خاکستر شد، کلمات در برزخ افکارم منتظرند تا دوباره زاده شوند، هست شوند ، معنا یابند و فرود آیند، پاییز میداند که رفتن یعنی چه؟ و برای هر برگی که می افتد اشکی

"Saturday Afternoon" Print

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 21:41  توسط امیر   |